تو از قافیه و ردیف می گفتی و من در زلال چشمانت ردیف عشق می دیدم و عشق. و این عشق رود بی پایان یک نفس جاری بود. تو زیر استعاره و کنایه و تشبیه و ایهام خط می کشیدی و من ایهام نگاهت را آن گونه که قلبم می تپید معنا می کردم.درس های تو آنچنان با عشق مطلق در جان من نشسته است که تا زمانی که شقایقی به دامان دشتی بروید فراموششان نخواهم کرد. معلم عزیزتر از جانم دوستت دارم !